X
تبلیغات
رایتل

تانگوی چند نفره

ارامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه .
یکشنبه 15 اسفند 1395

دنیای من وعروسکهام 2

وقتی حس مادریم گل میکنه و بچه ای نیست که براش مادری کنم یه عروسک متولد میشه

و این بهترین نوع تولد یه موجود دوست داشتنیه

امروز میخوام تولد دختر وپسرمُ جشن بگیرم

دوختن عروسک رو از مامان زینب خدا بیامرزم یاد گرفتم  وقتی بچه بودم  دوتا چوب رو صلیب وار با نخ محکم می کردم دورش یه   پارچه تاب میدادم  و ساعتها و حتی روز ها باهاش بازی می کردم

هیچوقت عروسکام سر نداشتن مامانم خیاط بود  یه روز با اضافه پار چه های  مشتری هاش که نمی خواستن برام یه عروسک دوخت  عروسکی که  همه ی زندگیم  شد  عروسکی که سر داشت و اعضای بدنش کامل بود  از اون عروسک یه خاطره محو تو ذ هنم مونده   اونم  پیراهن سفید دور چین با گلای آلبالوییش بود هر چی به ذهنم فشار میارم جزییاتش یادم بیاد و دوباره یکی مثل اون عروسک درست کنم هیچی بخاطر نمیارم

از اون موقعی که مامانم رفت  تا الان به دلایل مختلفی ی عروسک های زیادی  متولد شد ند  بیست وهفت ساله که دلتنگی هام ،نگرانی هام، دردام ، خوشی ونا خوشیم رو  با  خلق یک عروسک  سپری کردم  عروسک هایی که حکم بچه های من رو دارند بچه هایی که دل کندن ازشون برام سخته اما دیدن لبخند واقعی یه بچه واقعی بیشتراز نگه داشتن اونا حالمُ خوب  میکنه


اینبار میخوام کارمُ رو جدی تر بگیرم وبعنوان شغل و حرفه بهش نگاه کنم درسته که هدف اول شاید مالی به نظر برسه اما اینطوری میتونم  یه عالمه محبت وعشق تو دل عروسکام بگذارم وبچه های بیشتری ازش بهره ببرند


پ ن : خودم که فکر میکنم عروسکام حس دارن ، جون دارن وقتی بهشون نگاه میکنم  چهره ی یه بچه مهربون وآروم رو می بینم شما چی فکر می کنید این حس به شما هم منتقل می شه؟ :)) راستش بچگی خودم در قالب یه عروسک برام تداعی میشه

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 20:07
+ سحر
من که خیلی دوست شون دارم ... حالا سر فرصت بیشتر درباره شون می نویسم، اما تو ادامه بده و عکس هم بذار حتما!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما
بیشتر با دنیای من وعروسک هام آشناتون میکنم