X
تبلیغات
رایتل

تانگوی چند نفره

ارامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه .
دوشنبه 8 خرداد 1396

دو در یک

دو تا چیز فکرمو مشغول کرده اینکه دیروز روز جهانی  بهداشت قاعدگی بود و پستی که  وبلاگ گیلاس با عنوان بدن من  خوندم 

 خیلی دلم می خواد در مورد هر دوش بنویسم رو تخت بیمارستان اونم موقعی که بحران قبل پریودی یا  بقول خودم دیوانگی ماهیانه  همزمان با شیمی در مانی شده لپ تاپ  به دست وبغض کرده به این فکر میکنم که  چرا تو فرهنگ  دینی ما زن یا دختر پریود شده نجس محسوب میشه ؟ چرا ماها نمی تونیم راحت به پدر یا برادرامون بگیم بابا جان داداش جان موقع پریودی به مر حله جنون می رسیم اینقدر به پر وپای ما نپیچید ؟ اصلا چرا ما زنا همیشه یه چیزی برای پنهان کردن داریم؟

و ته همه چراها این سواله که از خدا میخوام بپرسم چرا باید این اتفاق دردناک  و عذاب اور برای زن بیافته هر چند می دونم سوال احمقانه ای ولی همیشه این سوال تو ذهنم بوده 

از این ها بگذریم به غیر از درد های جسمانی  بدترین بحرانی که یه زن طی میکنه بحران افسردگی قبل از پریودیه و چون اغلب کسی ازش مطلع نیست بدترین آسیب ها رو می تونه به زن یا دختر وارد کنه  چون باعث بد خلقی هایی می شه  که اگه شوهر یا پدر یا برادر یا ... ازش مطلع نباشه باعث بروز اختلافاتی می شه  حتی تو این دوران ادم نمی تونه تصمیم درستی بگیره بخاطر همین تصمیمات  تو این دوران اعتبار  و ارزشی نداره چون ادم رسما مخش تعطیل میشه 

حداقل  کاری که می شه تو خانواده انجام داد پسرها و مرد های خانواده به طریقی مطلع بشن و با همکاری اونا فضایی مناسب بوجود بیاد که این دوران بخوبی طی بشه   استادمون می گفت بیشتر اختلافاتی که بین زن و شوهرا پیش میاد بدلیل نداشتن اطلاعات کافی مردهاست  وقتی مردی بدونه شیمی خون زنش ، خواهرش و مادرش ماهی یک بار تغییر میکنه نصف بیشتر مسایل خود به خود حل میشه 

 گاهی اوقات خود زن هم نمی دونه بد خلقی های عجیب غریبش یا بغض کردنای بی دلیل و حال رو حی نامناسبش فقط یه دلیل ساده و طبیعی داره اونم بحران قبل پریودیه افسردگی که گریبانگیر ادم می شه بد خلقی ها و حال بد ازار دهنده  زمانی به راحتی سپری میشه که خود ادم بدونه دلیلش چیه حالا که تابو و نمی شه راحت در موردش حرف زد یه کار میشه انجام داد  اونم بالا بردن آگاهی خودمونه 

من از وقتی فهمیدم  بد اخلاقی های عجیب غریبم حتی به مرگ فکر کردنم  و .... چه دلیلی داره تونستم بخوبی بحران رو کنترل کنم و پشت سر بگذارم سالهاست که فقط به مامانم میگم می خوام پریود بشم کمی بد اخلاقم و مامان شرایط خونه رو طوری مهیا میکنه که تو محیط آرومی قرار بگیرم  بعد می رم سراغ دفترم و تا جایی که حس کنم   افسردگی  کمتر و حال روحی بدم  بهتر شده  جمله هایی مثل من هر فکر منفی را رها میکنم  ، من خشم خود را رها میکنم  ، من بینظیرم و....  می نویسم و حس و حالمُ رو تحت کنترل در میارم 

  برادرم هم از وقتی ازدواج کرده بهتر از قبل شرایط رو درک میکنه  :))  فقط کافیه مامان بگه حالش خوب نیست دیگه مجوز تنها بودنم صادر میشه:)) بهترین خونه ی دنیا رو من دارم چون کسی به کار کسی سرک نمی کشه و اغلب من و مامان تنهاییم بخاطر همین فقط هر دو شرایط بدمونو بهم اعلام می کنیم اخه همه ی جر وبحثای منو مامان تو این دوران حساس بوده  به یاد ندارم زمانی غیر از پریودی من و مامان جر وبحث سنگینی داشته باشیم البته وقتی که از دستمون در رفته  و فراموش کردیم تاریخ پریودیمون نزدیکه گرفتار مشاجره میشیم بخاطر همین همیشه کوچکترین تغییر حس و حال برای ادم می تونه زنگ خطری باشه و وقتی متوجه شد که اوضاع از چه قراره نباید مثل اسب افسار گسیخته به حال خود رهاش کرد با کمی صبوری میشه مهارش کرد و از یه مشاجره سخت نجات یافت

 از پریود نوشتم که به بهانه ی روز بهداشت قاعدگی فقط ازش حرف زده باشم حداقل این تابو به دست خودمون از بین بره 


--------------------------------

# بدن من

من هیچوقت نتونستم جمله ی به خودت برس رو که از طرف دختر خاله ها م می شنوم رو هضم کنم به غیر از دوران نوجوانی که اکثرا دنبال پیدا کردن خودمون هستیم واغلب راجع به زیبایی مون حساسیت افراطی داریم بقیه موارد با خودم و ظاهرم هیچ مشکلی نداشتم 

فکر میکنم یه آدم مجموعه ای از زیبایی هاست  ظاهری و باطنی حداقل تو خانواده من اینطور تعریف شده 

در انتخاب ظاهرمون هیچ دخالتی نداشتیم یعنی رنگ پوست  مدل بینی حالت چهره و ... دست خودمون نبوده  پس بهش ایرادی وارد نیست 

وقتی بچه بودم هر وقت به بابا می گفتم چرا من سبزه ام چرا بینیم چاقه چرا من زشتم چرا لباسام قشنگ نیست و هزاران چرا رو رگباری می ریختم رو سرش  می گفت تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان ادمیت 

 خیلی درکش نمی کردم اما کم کم که بزرگتر شدم یاد گرفتم حالا که ظاهراخداظاهرتو زیبا نکرده پس دست به کار شو باطنت رو زیبا کن 

بابا می گفت زیبایی باید درونی باشه چیزی ابدی و ما ندگار مثالش خاله افسانه بود 

خاله افسانه دختر دایی مامانم هستن که از مادری سیاه پوست متولد شدن و اصلا زیبایی ظاهری ندارن ولی به طرز عجیبی همه ایشون رو خیلی خیلی دوست دارن چرا ؟ چون ایشون همیشه لبخند روی لب دارنو بسیار مهربون و خوب هستن و دارایهزار صفت خوبی که باعث شده کسی به ظاهرشون توجه نکنه 

از همین جا میگم من خودمُ همونطور که هستم دوست دارمُ تایید میکنم درسته زیبایی ظاهری ندارم اما سعی کردم درونم ، افکارم ، گفتارم نیک و زیبا باشه  سعی کردم هنر یاد بگیرم و کتاب  بخونم ٬ و به کمک هنر و مطا لعه نداشته هامو جبران کنم

در کل هم به جسمم هم به روح و روانم می رسم

اونقدر هم اعتماد به نفس دارم که خود واقعیمُ نشون بدم خورشیدی که بیماری اون چیزی که داشته رو هم از بین برده دختری با نقص عضو  . بدون هیچ ارایشی میره بیرون 

واقعا آدمایی که نصف بیشتر عمرشون رو به بهانه ی به خود رسیدن جلو آینه  سپری میکنن و وقتی کارشون تموم انگار کس دیگه هستن درک نمی کنم بخدا کارای مهمتری هم تو این دنیا به غیر از افتادن تو دور رقابت برای زیبا شدن وجود داره  وقتی بهم میگن به خودت برس بهشون بی احترامی نمیکنم اما تو دلم از تعریفشون از به خود رسیدن می خندم همه زندگی که آرایش کردن و لباس زیبا نیست  

فقط میخندم و میگم شما به روش خودتون به خودتون برسید منم به روش خودم

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 9 خرداد 1396 ساعت 10:42
+ سامورایی
مادربزرگم به خواهرم میگفت پریود که میشی انقد پاک و خوبی که خدا میگه لازم نیس نماز بخونی.
کاش روزی برسه که بتونیم تفاوتهای فردی بین زن و مرد رو کاملن درک کنیم و بدونیم که بدن زن و مرد خیلی با هم فرق داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فقط با افزایش اگاهی مسایلمون حل می شه
چه مادربزرگ خوبی خیلی کم پیش میاد بچه های نسل ما از این موضوع اسیب ندیده باشن تو این دوره خیلی چیزا عوض شده
دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 22:32
+ سحر
منم مطلبی رو که نوشتی دوست داشتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم یه روزی به اگاهی های لازم برسیم و زجر نکشیم
دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 16:28
+ هانی
چه خوب که از این دو موضوع نوشتی. مرسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
موضوعاتی بودن که خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده بودن حالا راحت شدم:)))